روزایه خوب باهم بودن
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 15:28
یکی از دوستام میگف خواهرش همیشه سانتافه سفید دوست داشته!بعد یه روز یه خواستگار براش میاد که سانتافه سفید داشته ولی خواهرش اونو رد میکنه! دوستم بهش میگه سانتافه سفید داشت خواستگارهها!خواهرش میگه حالا سانتافه نشد 206 ! ولی مهم اینه طرفت بفهمتت!منم دقیقن عشق سانتافه سفید داشتم اما میگم مهم اینه یکیو ب...
چقدر وقت کم است
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 15:28
چقدر هفتاد ٬ هشتاد سال کم استبرای دیدن تمام دنیا برای بودن با تمام مردم دنیاچقدر حیف است که من می میرم و غواصی در عمق اقیانوس ها را تجربه نمی کنممی میرم و حداقل یکبار زمین را از روی کره ماه نمی بینم!!دلم می خواست چند کلیسا ،معبد و مسجد بزرگ جهان را می دیدمو دلم می خواست یکبار هم که شده از ارتفاعی بل...
روزی به دخترم خواهم نوشت
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 15:28
اگر خواستی ازدواج کنی با مردی ازدواج کنکه به جای ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﻫﺎﯼ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪﮐﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﯾﮏ ﻃﺮﻑ ﺟﻤﻊ می ﺷﻮﻧﺪﻭ ﺍﺯ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﻭ ﮐﺎﺭ ﻭ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ می گویند،ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﯾﮏ ﻃﺮﻑ ﺩﯾﮕﺮ ﺟﻤﻊ می ﺷﻮﻧﺪﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﻧﯿﮑﻮﺭ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺭﮊﯾﻢ ﻏﺬﺍﯾﯽ ﻭ ﺟُﮏ ﻫﺎ و ... صحبت می کنند؛ تو را ﺑﻪ؛دوچرخه ﺳﻮﺍﺭﯼ،کوهنوردی،ﺗﺌﺎﺗﺮ،ﮐﻨﺴﺮﺕ ﺭﻓﺘﻦ،ﻓﯿﻠﻢ ﺩﯾﺪﻥ،ﺷﻌﺮ ﻭ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ،كافه...
-
تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 22:02
سه ساله صبح که از خواب بیدار میشمتلگرامتو چک نمیکنمصفحه اینستاگرامتو باز نمیکنمنمیرم ببینم پروفایلتو عوض کردی یا پست جدیدگذاشتیو مبهوت صورتت توی عکس های پروفایل نمیشم3ساله که اینکارو نمیکنمچون خودت کنارمی چون چشمامو که باز می کنم تورو میبینمنگات می کنمبعضی موقع باورم نمیشه توکنارمیمحوت میشممحو اون ت...
چقدر وقت كم است
-
تاریخ: 1397/3/21 ساعت: 9:32
چقدر هفتاد ٬ هشتاد سال کم است برای دیدن تمام دنیا برای بودن با 
روزی به دخترم خواهم نوشت:
-
تاریخ: 1397/3/21 ساعت: 9:32
اگر خواستی ازدواج کنی با مردی ازدواج کنکه به جای ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﻫﺎﯼ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪﮐﻪ ﻣﺮﺩﺍ᥽
دلگیرم از این شهر سرد
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 15:15
کی با یه جمله مثل منمیتونه آرومت کنهاون لحظه های آخر ازرفتن پشیمونت کنهدلگیرم از این شهر سرداین کوچه های بی عبوروقتی به من فک میکنیحس میکنم از راه دور
واقعیت ما
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 15:15
واقعیت نه پاهایِ رفته ی تو بود نه دلِ شکسته ی من واقعیت خستگیِ دل بود از تکرارِ دلتنگی هایِ مدام از گفتنِ دوستت دارم هایِ بی پاسخ از اینکه هرکه آمد و گفت خوب است ؟ لبخند زدم و گفتم خوب.. سلام دارد اما آنها چه خبر داشتند از بی خبریِ من حتی ؟ گوش هایم هم خسته بود از شنیدنِ بهانه هایِ تکراری از دروغ ه
دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 15:15
برای شیطنت های بی وقفه،بی خیالی هر روزه،ناز و کرشمه ی من وآیینه،خنده های بلندو بی دلیل،برای آن احساسات مهار نشدنی...حالا اما...دخترک حساس و نازک نارنجی درونمچه بی هوا این همه بزرگ شده..چه قدی کشیده طاقتم.. ضرب آهنگ قلبمچه آرام و منطقی میزند...! چه شیشه ای بودم روزی، حالا اما به سخت شدن هم رضا نمیدهم
امشب را برای تو می نویسم برایت
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 15:15
برای تویی که نمیدانم کیستی؟ برای تویی که حتی نمی شناسمت... برای تویی که حتی چهره ات راهم ندیده ام... برای تویی که خدا برایم انتخاب کرده است ، برای تویی که قرار است سالها کنارهم زندگی کنیم ، برای تویی که لحظه ای تحمل ناراحتیت را ندارم ... تویی که قرار است هروقت درخیابان حواست پرت شد دستت رامحکم بفشا
دنیالم آرومه
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 15:15
بـــاور کنآن قدر ها هم سخت نیستفهمیدن اینکه بعضی ها می آیند کهنماننــدنباشندنبیـننـدو تــو اگر تمامی ِدنیا را هم حتی به پایشان بریزیآنها تمامی ِبهانه های دنیا را جمع می کنند تااز بین آنها بهانه ای پیدا کنند که بــــرونددور شـــوندکه نـــمانند اصلاپس به دلت بسپار وقتی از خستگی هایِ روزگارپناه بردی ب
دختر که باشی...
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 15:15
زن که باشی درباره ات قضاوت میکننددرباره ی لبخندت که بی ریا نثار هر احمقی کردی...درباره ی زیباییت که دست خودت نبوده ونیست و درباره ی تارهای مویت که بی خیال از نگاه شک آلوده ی احمق از روسری بیرون ریخته انددرباره ی روحت، جسمت، درباره ی تو و زن بودنت، عشقت، همسرت قضاوت میکنندتو نترس و زن بماناحمق ها هم
انفجار که نباید همیشه بوی باروت دهد
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 15:15
خیلی وقت میشه که دست به قلم نشدم همه ی این شب ها وروزهاش رو ننوشتم در حالی که کلمات سرگردان در سرم جولان می دهند چه حالیست وقتی هزاران جمله ی نگفته پس ذهنم هست اما به گفته نم آیند و روی کاغذ سرریز نمی شوند نمی دانم ، شاید بایدهمانجا دیگر بمانند چند شب دیگر راباید اینجور به صبح برسانم من اصلا چن شب
بزرگ شدم
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 15:15
نوشتن اصلا در هیچ زمان و دوره ای از زندگی کار من نبوده اما از یک اتفاقی به بعد آدمی یک شبه دست به کاری میزند که هرگز آن را تجربه نکرده خصوصا دخترهای سرزمینم!! دخترهای سرزمین من البته نه همه شان،بعضی هایشان، یک شب تا مرز دیوانگی و جنون خون گریه میکنند و از آن شب به بعد،صبح فردا آدمی دیگر میشوند..!!
هیچ کس قشنگه
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 15:15
دلت گرفته ؟- آرهدل همه میگیرهدل داشته باشی میگیره دیگهیا رفیق من لا رفیق لهمیخوای یه راهی بهت یاد بدم دلت وا بشه ؟مثل من چشمات و ببند..د ببند دیگهچی میبنی ؟- هیچ کسهیچ کس قشنگه دیگه ... هیچ کس همه کسه ، همه کس هیچ کسه #دوباره پاییز اومد
روزايه خوب باهم بودن
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 15:15
یکی از دوستام میگف خواهرش همیشه سانتافه سفید دوست داشته! بعد یه روز یه خواستگار براش میاد که سانتافه سفید داشته ولی خواهرش اونو رد میکنه! دوستم بهش میگه سانتافه سفید داشت خواستگارهها! خواهرش میگه حالا سانتافه نشد 206 ! ولی مهم اینه طرفت بفهمتت! منم دقیقن عشق سانتافه سفید داشتم اما میگم مهم اینه یک